شوهرم از خانواده ام ناراحت شد حدود یک ماه پیش.. البته ناراحتی دنباله دار... تا یک ماه پیش با زبوننگه اش داشتم... این سری زدم به سیم اخر و اون گفت منم گفتم. این وسط یکی دوبار کوتاه اومد ولی من خیلی ناراحت و عصبانی بودم کوتاه نیومدم هی گفتم..الان عشق اش به نفرت تبدیل شده... بهممیگه تو یکی به دو میکنی جواب میدی من از لج ام اینکارو کردممیدونستم اشتباهه..تا کی اخه تحمل کنم.
الان زندگی ام داغونه عشق اش رو از دست دادم.. شیرینی زندگی ام هم رفت.
هی میگه مادرت فلان بهمان توهم به مادرت رفتی انگار مادر خودش کیه..منم هی گفتممادرت مادرت اتیش گرفت