من ی خواهر دارم ک 33 سالشه .از زمان مجردی سرگوشش خیلی میجنبید.خیلی زیاد،18سالش بود با دوست داداشم ک همسن خودش بود و بیکار بود ازدواج کرد.ن خانواده ما ن خانواده اونا راضی نبودن.اما ب هرطریقی ک بود ازدواج کردن عقد ک بودن خیانت های شوهرش شروع شد،حتی دختر خالمو ب زور گزفته بود ماچش کنه.ک ابروریزی شد و خواهرم خواست طلاق بگیره.اما با التماس های پسر و خانوادش طلاق نگرفتن و رفتن ماه عسل و زندگیشون رو شروع کردن.شش ماه زندگی کردنه.طی این شش ماه کارش شوهرش این بود ک تیپ بزنه بره تو خیابون ب دخترا تیکه بندازه.
و هزارتومنم تو جیبیش نبود.خلاصه بعد شش ماه خواهرم طلاق گرفت.چهارسال مطلقه بود.و سرکار میرفت و مشغول بود.تو این مدتم خاستگار داشت.و زیر ابی هم میرفت،فکر بد نکنید،درحد دوستی معمولی و تلفنی.😉