ببوسم خاک پاک جمکران را...تجلی خانه پیغمبران را...خبر آمد خبری در راه است... سرخوش آن دل که از آن اگاه است... شاید این جمعه بیاید شاید...پرده از چهره گشاید شاید...
لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ، من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني ...لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده ، هرگز نمي فهمد با هر کسي رقابت نمي کنم...زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نميزنم، حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ! من زانو نميزنم...درگير من نشو، همـدم نميشوم