خدا ازش نگذره صبح خودش دیر بیدار شده سر من سر صدا میکنه .
تو ماشین پشت فرمون بود آش گرفته با نون لقمه میکنم میدم دستش بجای بفرما گفتم بگیر..
اخم کرده ک بگیر چیه بگو بفرما و لقمه رو پرت کرده بیرون منم سکوت قرار بود بریم پیاده روی منو برگردوند خونه و رفت😭
خیلی دلم خواست منم کاسه آش و نون رو از پنجره پرت کنم ولی دلم نیومد نعمت خدا بریزه کف خیابون😭 اول صبحی گریمو دراومد