تو تاکسی نشسته بودمو راننده سر به سر دخترش میذاشت ، یه دختر کوچولو فوق العاده شیرین زبون به اسم ترانه ، اشک تو چشام جمع شد چون پارسال همین موقع با همسرم حرفای عاشقانه میزدیمو برای اینده برنامه میچیدیم و اسم دختر مورد علاقمم ترانه بود اما امسال نه همسری دارم و نه میتونم ترانه ای داشته باشم.من در اینده ترانه خواهم داشت ولی ای کاش بابای ترانه هم همون باشه😔.ازدواج مثل یه خونست اونایی که از در رفتن تو تلاش دارن دروباز کنن و بیان بیرون و اونایی که نرفتن تو زندگی تلاش دارن به زور وارد اون خونه بشن ، هیچ کس از شرایطی که داره راضی نیست مثل خود من تو نامزدی ، حتی اگه بهترین شرایط هم باشه بازم نارضایتی پیش میاد.قدر زندگیاتونو بدونین بچه ها ،سر چیزای بی ارزش زندگیتونو خراب نکنین اینکه فلانی اینجوری گفته فلانی اونجوری گفته شوهرم اینکارو کرد اونکارو نکرد و...بگذرین چون ناگهان زود دیر می شود
گاهی اوقات خیلی چیزا دست ادم نیس ...شرایط اطرافیان خونواده ها هم باعث تلخی میشن گاهی هم تقدیر
بله دوست عزیز همه اینا دخیلن اما تاجایی که دست خودمونه باید حواسمون باشه . به قول اون جمله معروف که میگه چیزی که از دست میره رو نمیشه نگه داشت پس تا وقتی از دست نرفته عاشقانه دوسش داشته باش😔
تو تایپیکاری قبلم گفتم ، اما چیز مهمیم نبود چارتا بحث مزخرف و یه قهر ، بعدشم بی حس شدن ایشون از من و گفتن طلاق. مشاور دادگاه نمیدونست بنده خدا چی بنویسه علت طلاقو میگعت این خاله زنکیا رو بنویسم؟کی با اینا طلاق میگیره؟