خواستگارم ک باهم در ارتباطیم فعلا قراره دکتری رو بره المان بخونه بهم گفت اگه ی درصد قضیمون اوکی نشد من میرم اونجا با ی ایرانی ازدواج میکنم بعد من ناراحت شدم بهم برخورده بهش میگم مگه قراره قضیمون نشه میگه نه میگم 1 در میلیون اگه نشه ولی من خیلی حساس شدم و بهم برخورد گفتم اگه تصمیمش ب من قطعی بود اصلا این حرف و نمیزد حالا ب نظرتون من زیادی حساسم یا نه حق دارم؟
والا اینایی که دماز عاشقی میزدن خیانتکار دراومدن چه برسه به این آقا که کلا همه چی رو رباتیک می بینه....انگار همه چی دودوتا چهارتا براش...براساس عقلش انتخابت کرده..یه جاهم که منطق حکم کنه ولت می کنه...بالای سی ساله؟؟
من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟