نه به نظرم به خاطر ظاهر نمونده
خودش ادم صبوری هست و همینطور که با ارامش داستانو تعریف میکنه حتما تو زندگی هم ادم ارومیه ولی من اصلا در مقابل این چیزا اروم نمیشینم
تو دار نیستم به خانوادم میگم
شاید به خاطر اینکه ازدواج دومش بوده نخواسته دوباره جدا بشه من اگه ازدواج صدمم بود جدا میشدم.
درکل بیشتر از این تو داستان حرص خوردم که خانواده پسره رو مال و اموال دختره حساب کرده بودن
یه جا گفت من چیزی به نامم نیست
یه جورایی توقع داشت حالا که دوماد فلانی شده براش خونه دوبلکس بگیرن و ماشین چند صد میلیونی بذارن زیر پاش و پدر دختره اختیار زندگیشو بده دست این یه لا قبا.
واقعا خیلی دل و جرات میخواد کسی از یه خانواده معمولی بره خواستگاری یه دختری که اب تو دلش تکون نخوره خونه باباش