یه سوال از شماها داشتم رابطه جاریتون با شوهرتون چطوره ایا جاریتون برا شوهرتون زنگ میزنه ....من یه جاری دارم بعضی بارها به شوهرم زنگ میزنه بعصی بارها هم خودش میگه براش زنگ میزنم این حرف رو میگم با شوهرمم در این مورد صحبت کردم اما فایده ای نداشت به نظرتون چکار کنم
رادینم..پسرمامان هیچوقت فکر نمیکردم یه پسر شیرین مثل تو داشته باشم از وقتی اومدی دنیای مامان قشنگ شد عشق کوچولوی من مرد کوچیک مامان...😍❤نازگلم قلبمی معجزه کوچولوی من دختر قشنگه مامان❤ربان گوشه ی عکست...حق من این نبود عکستو بااون ربان مشکی ببینم داداشی😔😭🖤 پادشاه زندگی من جایی همین نزدیکی ها مشغول تلاش است...کم می خوابد. استراحتش کم است.دستان مردانه اش را که حکمتش را نمیدانم چرا آرامش بی پایان دارد.پادشاه من خسته میشود اما خستگی در میکند از من...آغوشش از جنس خواب است بی هوا هم که بغلش کنی چشمانت بسته میشود از آرامش بی حساب...چه افتخاریست خانمی کردن برای چنین گوهری...چه برکتیست که خستگی اش با من در میشود...به خودم میبالم که از وجود من لذت میبرد... دستانم خالیست. چیزی برای عرضه ندارم. اما تا آخرین شماره های نفس هایم قدر دان توام..قدردانم که پادشاه من بهترین مرد زمین است...لمس قشنگیست واژه خوشبختی و من خوشبخت ترینم با تو❤همین که از عمق وجود میدانم دوستم داری برایم کافیست...
شوهرم زیاد جاریامو تحویل نمیگیره اما اگرم تحویل بگیره و زنگ بزنن ناراحت نمیشم چون شوهرمو به شکل یه آدم خیانت مار نمیبینم و دائم توهم اینو ندارم که دیگران میخوان از چنگم درش بیارن
[QUOTE=92399329]راحب چی حرف میزنن که؟[/QUOحرف های اضافه ...قبلا میگفت حالا که بچت به دنیا اومده تو نیا اینجا بزار شوهرت تنها بیاد اما الان میگه شماها نیایی فقط دخترت رو بیار وحرف های مسخره دیگه
اگه جاری بزرگ باشه مهم نیست واسم ولی کوچیکتر باشه نه خوشم نمی یاد واسه شما شاید بزرگتر فبل از شما هم همینجری بودن عادت شده
واسم مشکلی پیش اومد که اولش غمگینم کرد ولی بعد خوشحال😃 شدم مشکلم شد تجربه و من رو عوض کرد از یه ژن تنبل و بی مسئولیت که همیشه بقیه کارش رو انجام میدادن شدم ادمی فعال و توانمند میخوام هر روز موفق تر بشم 😁 هر روز بهتر از دیروز بشم 😁و هر روز بگم خدایا شکرت شکرت شکرت 😍😍
خواستم بهش تذکر بدم اما دلم نیومده با خودم گفتم شوهرش که معتاده بیخیالش بشم اما خودم این جوری خود خوری میکنم به شوهرمم گفتم میگه میخوایی یهش بگم دیگه زنگ نزنه چکار کنم
من خودم با دو تا از برادر شوهرام پيام ميديم زنگ هم ميزنن بهم،هميشه هم برام هديه برا خودم و بچم ميارن،ولي يجورايي چون از از ١٥سالگي عروس شدم و رفتم خونشون زندگي ميكردم به چشم ابجي كوچيكه ميبينن منو،هميشه هم ميگن ك تو مثه خواهر كوچيكه اي برا ما
عزیزم ببخشید ولی بعضی خانواده ها هسن مثلا ی مدت همدیگه رو نبینم زنگ میزنن احوال پرسی این دیگه بدنیس خدایی برادر شوهر که دیگه برای آدم کاکاس حساس نشو خواهر