چند ماهه یه بیرون درست و حسابی نرفتم
تفریحی
با مادر شوهرم یه ساختمونیم.پنجشنبه و جمعه یکسره مهمون دارنمادرشوهرمم چند وقته ناخوشه.همش من باید برم کار کنم
دوس دارم کمکش کنم ولی دخترش واسه خودش میره مسافرت و .... انگار نه انگار مادرش بهش احتیاج داره
میگه نه من شوهر و بچه دارم
افطاری خانواده شوهرشو دعوت کرد چه سفره ای چید
بعد مونده غذاهاشو خییییلی کم آورد خونه مادرشوهرم
تاحالا واسه ما همچین سفره ای نچیده
بخدا ناشکری نمی کنم.فقط یهو دلم خیلی گرفت