2777
2789

اگه کم کم میزاشتم هی میگفتین بود بدو دیدم تو سایت که میگم

اگرم زیاد بزارم میگین طولانی بود نخوندم...

اینم دیدم که میگم

اما میخوام دومیو انتخاب کنم چون میتونم با آرامش و به دور از استرس خودمو خالی کنم دلیلی که باعث بی خوابیم شده

فقط خواهش میکنم با صبوری بخونید...

سعی می کنم خلاصه بنویسم...

حدود دوازده سال پیش وقتی دبیرستانی بودم تو یه گروه ورزشی عضو بودم که سالها از ابتدایی در کنار هم بودیم

پنج شش نفر بودیم به واسطه ی ورزش حرفه ای و تمرین و مسابقه خیلی کنار هم بودیم از طرفی تو یه مدرسه همکلاسی بودیم

من با یکیشون صمیمی تر و با بقیه با اینکه ظاهرا صمیمی اما به خیلی مشکلات بر می خوردم

نمیدونم چرا الان که دارم بش فکر میکنم شاید من بچه سن بودم و اونها به بلوغ رسیده بودن...

شایدم من مشکل ارتباط اجتماعی داشتم

شایدم اونا بدجنس بودن(حداقل اون موقع این طور فکر میکردم)

گذشت و من در عین اینکه براشون بودم همچنان احساس تنهایی می کردم اما وجود دوست صمیمیم که هم دختر خوبی بود هم بلد بود با اونا چه طور برخورد کنه به من دلگرمی می داد.

که یک دفعه یکروز نمی دونم سر چه موضوع بچگانه ای با این دوستم که اسم مستعارشو می زارم زهرا دعوام شد ....هیچ وقت یادم نمی ره آخر سال بود 

منو زهرا شاگرد اولای کلاس بودیم و هر دو کنار هم نیمکت دوم کلاس مینشستیم

اما بعد از دعوامون اون نیمکت خالی شد طوری که همه ی معلما از علت خالی بودنه نیمکت شاگرد زرنگاشون پرس و جو می کردن...

نیمکت خالی بود چون من رفته بودم رذیله سمته چو کلاس و زهرا رذیله سمت راست

تا اینجا حتما حوصلتون سر رفته و احتمالا از شنیدنه یک داستانه بچگانه که توش دعوای مادرشوهر خواهرشوهری نیست خسته شدین😬😊

حق دارین میدونم سادس اما ادامشو بشنوین

اون سال تموم شدو من و زهرا همچنان قهر بودیم و سایر بچه های گروه هم مسلما ارتباطشان با من قطع شد

من سال بعد مدرسمو عوض کردم چون داشتم در حضوره اون بچه ها اذیت  میشدم...دوازده سال گذشتع و من همچنان با زهرا سر یه سوعه تفاهم که هنوز وقت نشده برای هم رفعش کنیم قهرم😐

البته تو این سالها به تعداد انگشت شماری دیدمشون و خیلی عادی سلام علیک کردیم و از هم رد شدیم حتی شده با بقیه بچه های گروه یک رو بوسی مختصر کنیم و رد شیم

اما چیزی که منو ظاهرا در ناخود آگاه اذیتم میکنه چیز دیگه ایه

تو این سالها هیچ وقت بشون فکر نکردم یعنی ذهن خودآگاهم هیچ وقت به سمتشون نرفته

من تو این سالها دوستای جدید و بهتری یافتم

دانشگاه رفتم مهندس شدم

ازدواج کردم و بچه دار شدن و خوشبختم خداروشکر

اما هر سال حداقل چهار بار به صورت اتفاقی خوابشونو میبینم خوابای عجیب گاهی خوشحال کننده گاهی ناراحت کننده

چیزی که تو این خوابا مشترکن

اینه که وقتی از خواب پا میشم چند دقیقه ای بچه میشم حالم عجیب میشه حتی دنباله مقنعه و فرمم میکردم تا برم مدرسه دلم تنگ میشه یه چیزی گلومو فشار میده چند دقیقه بعد به خودم میامو روز از نو زندگی از نو تا چند ماهه بعد که بدونه هیچ فکرو پیش زمینه ای دوباره میان سراغم تو خواب

خوابام خیلی اذیت کنندس هر دفعه با یه موضوعه تازه

مثلا هیچ وقت یادم نمی ره خوابه پارسال پیارسالم که تو خواب فرم مدرسرو پوشیده بودم و رفته بودم پشت نیمکته دومه وسطه کلاس همونجای همیشگی نشسته بودم و می دیدم روی نیمکت اسمامونو کنار هم با مداد هم کردیم...

یا دو روزه پیش خواب دیدم دره خونمونو میزنن رفتم درو باز کردم زهرا بود

درو بستم دوباره در زدن باز کردم دیدم ساراست

دوبار در زدن باز کردم دیدم کریمه

در زدن باز کردم دیدم مهینه

اسمای استعاره همون بچه ها

وقتی بیدار شدم بازم داشتم خفه می شدم 😥

میدونم با حرفام خستتون کردم اگه تا اینجا خونده باشین...

دلم پر بود دوس داشتم برای یکی اینارو بگم

بازم هیچی...

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

چه عحیب 

ناخود آگاهت باهات شوخی داره 

یه روانشناسی میگفت :                                   مریضای واقعی هیچوقت پیش ما نمیان،کسایی که از دست مریضای واقعی مریض شدن میان...

ترسیدم 😐

منم قبلن چشام سگ داشت🙂🙂 اما ب مرور رفت تو اخلاقم😑😑😑😂😂😂😂میون جوشام یه دونه صورت زده که اونم تا چند وقت دیگه از بین میره 😕😕😕😕_به نظر من عشق از غرور بالاتر هستش مثلا خود من بار ها شده که بخاطر عشقی که به لواشک داشتم غرورمو زیر پا گذاشتم و گفتم تو رو خدا یه تیکه شم به من بدید        _تمام قند های توی دلم را آب کردم ... برای تویی که چایت را همیشه تلخ میخوری ... خاک بر سرت😑😑     کوتاه ترین جمله ی جهان مربوط به کرمانیاس:(قَ هَ)=(آیا در خانه قند هست)😂😂😂😂😂                        _آدما کلن چهار دسته ان :یا مَمَدن یا فاطمه یا زهران یا علی بقیه دوستای اینان😅😅😅😅😅😅😅 (توی نی نی سایت یاد گرفتم که هر کسی هر جور دلش میخواد قضاوت میکنه و هر حرفی که دلش میخواد میزنه دوست عزیزم اگه نظرت مخالف منه ریپلی نکن سعی میکنم جوابتو ندم اما اگه رو اعصاب راه بری قول نمیدم که .... 🙂) دوستتون دارم😊❤🌹

بنظر من چون اون موقع این موضوع خیلی اذیتت کرده تو ضمیر ناخودآگاهت مونده...

منم بعضی وقتا از این خوابا میبینم ولی بعدش دیگه تو اون حالت نیستم

ولی تعجب میکنم که چطور وقتی خیلی وقته میگذره میان به خوابم

طبیعیه خواب مدرسه رو ببینی خواهر منم خوابش رو میبینه گاهی،  من خودم بعد مدرسه خیلی با دوستام ارتباط نداشتم بحز یکی، چون شهر محل زندگیم تغییر کرد، کاش بودن خدایی دخترای باحالی بودن،  حالا ک بزرگ و عاقل شدی و زهرا رو هم دوست داری، خب برو در خونشون باهاش در ارتباط باش، دوباره دوستش شو

هکسره چیه؟


یعنی به جای « ِ » ربطی، «ه» بذاری.



مثل؛👇


یا دو روزه پیش خواب دیدم دره خونمونو میزنن رفتم درو باز کردم زهرا بود. (غلط)


یا دو روزِ پیش خواب دیدم، درِ خونه مونو میزنن؛

رفتم درو باز کردم، زهرا بود. ( صحیح )

رنگ در رنگ و‌ به هر رنگ هزارانش طیف           نغمه در نغمه و هر نغمه به یاد یاران
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز