سلام خانما
یه مدته خیلی با شوهرم دعوای الکی دارم. تا بحث میشه می پریم به هم. اون منو مقصر می دونه و میگه تو باید سکوت کنی، منم اونو غیر منطقی می دونم و میگم تو نباید هر حرفی رو به زبونت بیاری...
از طرفی دوباره پریود شدم توی این دو هفته و خیلی اعصاب درست و حسابی ندارم، شوهرمم تا یه ذره محبت می کنه زود توقع داره خوب شم و بهش محبت بیشتر کنم و نازشو بکشم. در حالی که واقعا حال و حوصله ی خودمم ندارم. اصلا دوست دارم یک هفته ای جمع کنم و برم خونه ی مامانم و مسیولیتی در قبال خونه و شوهرم نداشته باشم. شوهرم تا با هم خوب میشیم مدام از نیازای عاطفی اش و براورده نشدنشون باهام درد و دل می کنه اما من از این دعواهای اخیرمون واقعا ازش کینه دارم و دلم می خواد یه مدت ازش دور باشم و اصلا دست و دلم نمیره که نازشو بکشم و ته دلم اینه که این هیچ وقت از من راضی نمیشه.
اینم بگم که سر دعواهامون دو سه باری مامانشو هی آورد سرم تا بهش نشون بده من چقدر دارم زور میگم! حالا دعواهامون اخر سر با کوتاه امدن و سکوت و اشتی تموم شد اما فکر اون لحظه ها و حرفایی که پیش مادر و پدرش بهم گفت خیلی آزارم میده.
تو رو خدا اگه راهی برای بیرون روندن کینه و لجاجت سراغ دارید بگید، واقعا احساس نفرت دارم الان. اصلا هم دست خودم نیست.