نميدونم
يبار بعد جشن تولدم كه مال ١٨سالگيم بود و خيلي مهم بود دعوا درست شد اونم خيلي بد
ازاون به بعد دوس ندارم
پارسال مامانم دم غروب گف شوهرت آوردت اينجا سوپرايزت كنه و مهمونا كه رفتن ببريمت
منم تا شب كه رفتيم فقط اشك ريختم كه چرا ميخواد تولد برام بگيره
كل اون شبم دمق بودمو بعدشم دوباره كارم شد گريه