بچه ها سرزنشم نکنید من الان قسمت آخرو دیدم کلی سوال توی ذهنم ایجاد شد.
یوسف از بچگیش پیامبر نبود اما میدونست قراره پیامبر بشه همینطور پدرشم میدونست و واقعا بینشون فرق میزاشت و سر همین همه سختیهای زندگیشو تحمل میکرد من به برادرای دیگش حق نمیدم ک اونطور نامردی کردن در حقش ولی خب ما آدمیم چطور میشه واقعا حسادت نکرد؟ بخاطر همین حس ها برای همیشه رانده میشیم از درگاه خداچه این دنیا چه اون دنیا
نه فقط در مورد یوسف زندگی های همین الانمون چطور میشه آدم خودشو با اطرافیانش مقایسه نکنه؟
حسادت نکنه؟ وقتی اینارو میگم حس خیلیی بدی دارم و از خودم بدم میادولی واقعا برام سواله؟؟
از ی طرف دیگه صحنه ی رسیدن یوسف ب پدرش خیللییی قشنگ بود اما اگر زشتی و سیاهی کار برادراش نبود این زیبایی ها شکل نمیگرفت ینی اونا والضالین همیشگی میشن تا این زیبایی ها شکل میگیرن
کلا ذهنم پراز سوال شده؟؟ 🤒🤒🤒