2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

1791 بازدید | 129 پست

من داستان زندکی اون آقا رو خوندم دلم گرفت 

یاد خودم و گذشته م افتادم گفتم بنویسم

پس از قبل تایپ شده ندارم ولی سعی میکنم تند تند بنویسم

اگه دوست داشتین بخونین شاید تجربه شد براتون

همیشه هرچیزی که خواستم رو به سختی بدست آوردم.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

مادر من یه دایی داره که خونش تو یه استان دیگه ست ما تابستونا  از بچگی میرفتیم اونجا خونه اقوام یه سرم به اونا میزدیم .

منم به دایی مامانم میگفتم دایی، سه تا پسر داشت و ۴ تا دختر

از سن دبیرستان بود که متوجه شدم پسردایی وسطیم رو خیلی دوست دارم

همیشه هرچیزی که خواستم رو به سختی بدست آوردم.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دلم شکسته💔

saraaaa4321 | 15 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز