سلام دوستان من از بچگي عاشق يه پسر شده بودم هميشه تو تخيلاتم باهاش زندكي كردم يه روز دل به دريا زدم بهش كفتم فاميل بود اما پسم زد كلي بهم بدو بيراه كفت به من كفت بيا خونه تنها باشيم ... اما هيچ وقت دلم ازش نشكست من ازدواج كردم اونم ازدواج كرد اما هر وقت ميبينمش بدم مياد از زندكيم باز اون تخيلات زيبا مياد سراغم شبا مياد تو خوابم دستمو ميگيره به نظرتون چي كار كنم خيلي خودخوري ميكنم
[QUOTE=90695277]واقعا؟ چطور كنار اومدي[/QUOبعد از 15سال هنوزم در تلاشم بتونم کنار بیام ول یهیچوقتم هم نتونستم موفق بشم و همیشه زجر میکشم و فقط از خدا میخام کمکم کنه بتونم فراموشش کنم