به پسرم شوخی شوخی گفتم پتوتو بده بندازم تو ماشین لباسشویی داره بال بال میزنه و گریه زاری میکنه و پتوشو ورداشته برده تو پذیرایی پیچیده دورش منو نمیذاره نزدیکش بشم😂 هرچی میگم شوخی کردم و اینا بازم شک داره بهم و نمیذاره برم اونور! پتوشو از من بیشتر دوس داره بیشور! گریه ش کمتر شده البته الان!
خودمم درازکشیدم رو تخت کمرم واسه مری درد میکنه! دیروز تو کلاس رقص یه حرکت جدید آذری داشتیم که یهو میشستیم و پامیشدیم دوسه بار زدمش الان فلجم و نمیتونم بشینم پاشم، عضله های چار سر رونم قفله😂