2777
2789
عنوان

فرق گذاشتن...

293 بازدید | 12 پست

دوستان من خیلی دوست دارم باخانواده شوهرم رابطه ام خوب باشه ازاول هم همینطوربودم خیلی هم بخدا احترام میذارم توهمه کارا کمکشون میکنم اما اصلا منونمیبینن همیشه بین من باجاریم فرق میذارن خیلی لجم میگیره یه روزایی خیلی خوردمیشم میگم یعنی چی مگه من چیم ازش کم ک انقدر فرق میذارن حالا من اینهمه باهاشون دوستانه صمیمی رفتارمیکنم اون هی حالشونومیگیره تیکه میندازه دیر ب دیر رفت وامدمیکنه دست ب سیاه وسفیدنمیزنه واقعاااااا چراااااا؟؟؟؟

انقدرازمن بدشون میادمن توجمعشون نبودنی همه جاباهم میرن بخاطره وجودمن بدبخت شوهربیچاره امم خبردارنمیکنن دورهمی میگیرن ب ما حتی نمیگن اخه گناهم چیه مگه چیکارکردم من 😔😔😔

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزم خانواده شوهرو فقط بابد محل نذاری و سرسنگین باشی تا باهات خوب باشن


دلم نمیاداصلا اخلاقم اینجوریه کلا باهمه صمیمی هستم اصلا بلدنیستم برم توقیافه اصلاانگارخفه میشم اخه همش میگم مگه من گناهم چیه

گناه ما توجه بیش از حده. خونواده من چشم و دل سیر بودن همه چیز تهیه کردن و از اونا هیچی نخاستن حتی وام ازدواج و شاباش و کادوهای عروسی رو برنداشتن دادن به دوماد. بعد مادر شوهر بجای تشکر گفت از هول حلیم افتادید توی دیگ! خودتون پسرمو خواستید که همه چیزو قبول کردید  

آخر مسیر زندگی هیچی نیست... زندگی همین مسیره. ازش لذت ببر. پسرای خوشگلم، مامان کوچولو عاشقتونه  

عزیزم منم طعم تلخ تبعیضو چشیدم مادرشوهرم به من پاگشا پارچه داد براجاریم طلا زیرلفظی برامن هیچی نداد براجاریم گردنبند میدونی چراچون جاربم رفت واحد پابینیشون نشست ولی من نرفتم وگفتم دوست دارم خونه مستقل بگیریم الان من ده ساله ازدواج کردم جاریم هشت سال همین جاریم خیلی سیاست داره زودزودبهشون زنگ میزنه تنهامیره خونشون وتوکاراکمکشون میکنه اما من تنهانمیرم وبهشون زنگ نمیزنم چون واقعا دلمو شکستن برن باهمون خوش باشن حالا مادرشوهرمن توقع هم میکنه که اره فلانی جاربمو میگه که خیلی هواشونو داره ولی رمانتیک نه د اخه یکی نیست بگه جواب محبت محبته وجواب تبعیض هم بی تفاوتی حالا همین جاریم خیلی دوروهستش پشت سرشون چیا که نمیگه ولی برامن اصلا مهم نیست همون روزی برام بی اهمیت شدن که فرق گذاشتن بینمون حالا بدبختی اینجاست خونشون میرم خواهرشوهروجاریم برام قیافه میگیرن چرا چون مثل جاریم بامحبت نیستم!!!!!!

دلم نمیاداصلا اخلاقم اینجوریه کلا باهمه صمیمی هستم اصلا بلدنیستم برم توقیافه اصلاانگارخفه میشم اخه ه ...

اگه تنها بهشون سرمیزدی دیگه تنهاسرنزن باهمسرت بروبرگرد دیگه خیلی بهشون زنگ نزن بزارحساب کاردیتشون بیاد رفتی اونجاهم خیلی کاراشونو نکن درحدیه سفره پهن کردن واینا همین خودشون میفهمن چی به چیه

عزیزم منم طعم تلخ تبعیضو چشیدم مادرشوهرم به من پاگشا پارچه داد براجاریم طلا زیرلفظی برامن هیچی نداد ...


بخدا منم خیلی دلم میشکنه من بدبدخت همه جا ب دادشون رسیدم کل مراسماشون باکمک من ردمیشه ب بهترین نحوممکن اما اخم ب ابروم نمیارم کلا اخلاقم همینطوره خونه پدرمم ک بودم هیچوقت نه به هیچکس نگفتم اما نمیدونم چراجوابم شده این هی اشکال نداره من سپردم ب خدا خودش جواب بده چون من واقعا تنهام وقتی میرم خونشون همه باهم خوشن من فقط درودیوارمیبینم حرف هم میزنم میبینم هیچکس توجه نمیکنه سکوت میکنم یافقط شنونده ام واسه حرفاشون😟

اگه تنها بهشون سرمیزدی دیگه تنهاسرنزن باهمسرت بروبرگرد دیگه خیلی بهشون زنگ نزن بزارحساب کاردیتشون بی ...


ن من اصلا تنهانمیرم دعوت ب دعوت میرم اونم باشوهرمو بچه ام اونا روهروقت ببینه ماروهم همون موقع اما ازدرمیرم تو تااونا نیان به ما یه چایی چیه نمیدن تاجاریم بیاد برسه به هوای اونا برای ماهم چایی یامیوه بیارن ازدرمیادتو تاحال نوه های خواهرشم میپرسن اما منو حتی نمیگن پدرت مادرت توچه حالین پدرم سکته کردیک هفته بیمارستان بود تاجاری ها ومادرشوهرپدرشوهر دخترعموهام اومدن پیش بابام کل خانواده شوهرخواهرام اومدن الا من اما پدرجاریم لگنش شکست یه هفته هرروز رفتن بیمارستان اصلا نمیفهمم چرا

بخدا منم خیلی دلم میشکنه من بدبدخت همه جا ب دادشون رسیدم کل مراسماشون باکمک من ردمیشه ب بهترین نحومم ...

اخه میگن نیکی که ازحدبگذردنادان خیال بدکند تویه ساختمون باهم هستین؟؟خودشون زنگ میزدن مراسم داریم بیاکمکمون یاخودت زنگ میزدی ازکجا میفهمیدی که کمک لازم دارن؟؟اگه خودشون میگفتن بیاکمکمون که خیلی کاربدی میکردن چون لطف شمارووظیفه میدونستن ازاین پس اگه گفتن بیاکمک بهانه بتراش ونرو

واسه من یه بارشوهرم وسیله خریدبردداد بهش ک مامان اگرمیشه واسه مایکم قطاب درست کن خانمم بارداره اما خیلی رک گفت من دستم دردمیکنه بروحاضری بخرشوهرمم خیلی ادعاش میشد ک مادرش نمیذاره ازبیرون بخریم چون معلوم نیس توش چی هست اومد دیدم حاضری ازبیرون خریده بهش اون حرف زده اما همین دوماه پیش اندازه یه ابکش پر واسه خواهرای جاریم مادرش خواهرزاده هاش برادراش درست کردداد گفت ببربده بخورن گفتی تعریف کردی پیششون دلم مونده بود

ن من اصلا تنهانمیرم دعوت ب دعوت میرم اونم باشوهرمو بچه ام اونا روهروقت ببینه ماروهم همون موقع اما از ...

درکت میکنم عزیزم منم دقیقا توشرایط شماهستم اگه یه سربه تاپیکام بزنی متوجه فرق گذاشتنا وبی محلیاشون میشی اما چاره چیه دیربه دیربرو وسعی کن زودتربرگردی خیلی نشینبن تااذیت بشین

واسه من یه بارشوهرم وسیله خریدبردداد بهش ک مامان اگرمیشه واسه مایکم قطاب درست کن خانمم بارداره اما خ ...

چقدرنفهم خودتو ناراحت نکن گلم اگه همسرت خوبه اوناوکاراشونو ندید بگیروبسپربخدا 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
2108