سلام بچه ها، خب من با پسر عمم ازدواج کردم و کرمانم، با دختر عمه هامم خیلی خوب بودیم ولی یک آن از بعد از عروسی به مشکل خوردیم، البته بیشتر از جانب خودشون فقط دختر عمه زرگم مشکلی باهاش نداریمو کلا خانومه و کلی پشتموم بود، ودعواها بالا گرفت حتی خانواده ها. من بالای خونه عمم می شینم. همه دورهمیم. الان یکساله که با خواهر شوهرام بجز بزرگه، قطع رابطه ایم. خوده بزرگه میگه ببخشید که اینا مدلی برخورد کردن.
با عمم و شوهرش و برادر شوهرام همشون اوکی ایم و رفت و آمدمون مثل قبله و خیلی هم من به عمم و شوهر عمم و برادر شوهرام و هم اونا به من احترام میزارن.
دیشب شام پایین خونه عمم بودیم، احساس کردم میخواد روابطو مثل قبل کنه. میگفت رابطه منو مامانت خیلی بختر از این حرفا بود، همش چت میکردیمو پیام میدادیم.... الان بهدشوق قبل نیست هیچ چیز.... بین ما خواهر برادرا و شما که زبانزد فامیل فامیل بودید بساط به وجود اومده... بخدا اونا هم مشکلی نداشتن باهاتون دوستون دارن و ....
حس کردم منتظره ماها با هم خوب باشیم.
همسرمم پشت منه، یبار گفت اگه تو باهاشون آشتی کنی واقعا ناراحت میشم ازت من نمیخوام دیگه ببینمشون.
من بین دو راهی گیر کردم.
خودمم خیلی مینه ای و قهرو نیستم.
نمیدونم کدوم پیش قدم بشیم؟ من یا اونا؟
مشکلی ندارم حتی اگه خودم پیش قدم بشم چون خاطرات شیرینی داریم از بچگی.
بنظرتون برم آشتی کنم ولی رفتارمو کمی متفاوت تر از قبل باشه و صمیمیت قبلو نداشته باشم؟
بنظرتون چیکار کنم؟