من و یکی از همکلاسی های دانشگاهم بهم علاقه مند شدیم...البته تو تاپیکای قبلی ازش گفتم...اصرار های زیادش منو علاقه مند کرد و بعدشم عاشق...خوبی کم نداشت...اما بخاطر اینکه ایران نبودن پدر و مادرش مخالفت کردن اونا نمیخواستن پسرشون ایران بمونه
تا بازم براش پول بفرسته...اما من میگم عشقش کم شده...دارم میمیرم و نمیدونم چیکار کنم...امروز صبح حالم بد بود و حتی نپرسید دکتر لازم داری یانه...با اینکه تنها زندگی میکنم