بچه ها دیروز با دختر خالم رفتیم یه ارایشگاه که شنیدیم کارش خوبه ولی هیچ اعصاب نداره (۲۶ سالش بود )منم خودمو اماده کرده بودم چیزی بگه بپرم بهش😂اقا رفتیم نشستیم فقط یهو دیدیم از اتاق کارش صدا میاد دیدم داره به منشیش که یه خانم حدودا ۴۵ساله ای بود میگفت تو گه خوردی عوضی ،،ری،،دم تو مرده هات بهش میگفت واسه هرکی پیام میفرستی باید من ببینم گفت اونم از ترس اومد بیرون😨😨😨😨😨😨میگفت کارتو سریع انجام بده بعد از چند دیقه جلو ما به اونی که کار کوتاهی انجام میاد ب گفت عوضی سشوارم بلد نیستی بکشی 😨یه خانمی واسه ترمیم خط چشم رفت داخل کرم بی حسی زده بود بهش ولی دردش گرفت گفت اخ، گفت غلط میکنی طاقت نداری میای اینجا ،،بعد یه ثانیه شروع کرد بوسیدنش انگار بیمار بود بچه دختر خالم چون اتاق روشن بود ذوق میکرد میخندید گفت اینو گم کنین بیرون اخرسر ما باهاش بحث کردیم چون منو دختر خاله هام بهش گفتیم روانی اونم امروز صبح عکس چشای دختر خالمو گذاشت استوری گفت، این بهم گفت روانی روانی خودتی 😂گفت کار ترمیمم دیگه برای دخترخاله هام انجام نمیده 😒بخدا دیوونه بود ،،منم پیام دادم گفتم یه روانپزشک برو حتما(این تازه هیچش بود)تو زندگیم به دیوونگی و مریضیش ندیدم