حالم خیلی بده اینقدرگریه کردم چشام بازنمیشه فقط خدا واسه من نخواست 😔😔
امروزاومدم خونه مادرشوهرم میفهمم جاریم حامله است همش ازم قایم میکنه عروس عموی شوهرم که با من ازدواج کرده حامله است ازم قایم میکنه اخه مگه من بخیلم ...یامیرم بچه ی اونا رودرمیارم میذارم توشکم خودم که میترسه نمیگه ....دارم خفه میشم...اخه من چیکاردارم به اونا من فقط ازخداخواستم یه دونه هم به من بده که نمیده😔😔