من از بچگی از تاریکی ترس داشتم اوایل ک رفتم خونه خودم کلا خب چراغا خاموش بود دیگهدر اتاقم باز سالن پیداس بعد یشب خوابم نمیبرد میدونسم همسرم خسته باشه حرف میزنه ولی فک میکردم ریز ریز میحرفه بعد اونشب ترس افتاده بود بهم هی نگاهم ب سالن تاریک بود همسرمم ب پهلو سمت سالن خواب بود یهو نیم خیز شد با چشمای بسته سمت سالن دست تکون داد گفت وایسا الان منم میام😐😐😐😂😂😂😂😂ینی زرد کرده بودم انقد ترسیدم انقد ترسیدم زدم تو گوشش هولش دادم گفتم بخواب خودمم پتو کشیدم سرم از ترس😂😂😂الان دیگه عادی شده برام ولی
خواب بد دست خودم نیست تو خواب جیغ میکشم با جیغم خودم و بقیه از خواب میپرن آخرین با تعطیلات عیدبود خونه ی پدرم خواهرم طفلک خواب بود بااینکه بعدجیغ از خواب بیدارشده بودم شروع کردم به فحش دادن که آروم شم بعد راحت گرفتم خوابیدم 😁