سلام
۲۸سالمه
سه ماهه زایمان کردم
قبل زایمان هم اعصابم ضعیف بود چون استراحت مطلق بودم همش خونه بودم
الان که خییییییلیییی اوضاعم خرابه
چون غریبم همش تنهام توخونه بخاطر بچه شوهرمم پزشکه صبح میره این موقعها میاد میخوابه تا دوساعت دیگه بیدارم میشه اصلا هم صحبت خوبی نیست چون اختلاف سنی زیاد داریم اصلا همو نمیفهمیم (۱۲سال)
بنابراین همش کار بچه شب بیداری تنهایی آنقدر باخودم حرف زدم بعضی وقتا یادم میره شوهرم خونه است میگه دیوونه شدی
نه دانشگاه نه کلاس نه ارایشگاه نه خرید نه باشگاه هیچی
تا یه ساعت بچه رو نگه میداره کلی منت سرم میزاره
همه اینطورین یا فقط منم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟