بچه که بودم یه دوست داشتم مامانش نمیزاشت بامن بگرده چون لاک میزدم حالااون با دوست پسرش میره شمال من هنوز لاک میزنم😐اگه با امضام خندیدی یه صلوات برای اینکه کارام جور بشه تا عید عروسی کنم میفرستی؟ 🥺
حالا من باید پاشم شام بزارم .ظرفارو بشورم بخابم .فکرناهار فردامم باشم..
بوخدا اگه اسی رضایت بده و بزاره ...
بزار دیگهههههههههه
😎😠😠😠😠😠😠😣😤😤
دوست دارم یه روزی بشه به این روزام بخندم😂😂😂.ایشالا که اون روز میاد به امروزم بخندم😂😂😂.تولد یکسالگی محمد عزیزتز ازجانم.😍😘😘..قصهههههه زندگیمو برات تعریف کنم شاید به پهنای صورت اشک بریزی😳.اما فقط از اینجاش بگم وقتی یکی از نزدیکانم طعنه مادرنشدنمو و بی لیاقتیمو تو حرم امام رضا بهم زد دلم شکست💔💔 .خورد شد💔.از امام رضا خاستم تا یه کنجد بزاره تو دلم .میزاشت اما میگرفتشون تا بارداری سوووووووممممم...محمدم پسرم اومد تو بغلم.😍😍.خدایا خیلی هوامو داشتی خیلی جاهای زندگیم پشتم بودی ازت یه خاهش دارم همه ی کوچولوهارو تو پناه خودت جا بده پسرمنم بده.💖.یه خواهش کوچولو دیگههههه خواهش میکنم هیچ کس طعنه مادرنشدنشو نشنوه.😰😰💔.