آره صد در صد تضاد هست همیشه ...حتی بین مادر و فرزند بین خواهر و برادر ...
اما اون منو عاشقانه دوست داشت ...بدجوری عاشقم بود ...نجیب بود پاک و سر به زیر هم کلاسی بودیم ...فوق دکترا داره .. موفق و سربلنده ..یه آدم خاص و عاشق
اما همسرم تو زندگی من رخنه کرد نمیدونم چطور منو به چنگ آورد دیپلم داره بازاریه ....واقعا اختلاف فرهنگی و فکری سدیدی داریم و چندان هم عاشق نیست ...یعنی کلا عاشق نیست ..نهایت یه عادت و دوست داشتن عادی ...مثلا از خداشه من برمشب خونه مامانم یه خواهرم بمونم ...چیزی ازش ندیدم ولی کلا تب و تاب نداره ...با من خیلی فرق داره....به خاطر موقعیت من شاید منو هر طور بود مال خودش کرد ..چه میدونم ...فقط میدونم بدجوری باختم ...هیچ عشقی دریافت نکردم ....فک کنم چون قلب اونو شکوندم 😭😭😭😭
حالا خاطراتش و یادش رهام نمیکنه ..صدای گریه هاش کابوس شبامه ...چیکار کنم