مرسی
بعضی وقتا که دیگه خسته میشم به شوهرم میگم این جهاز کامل کردن منو پیر کرد النگوهامو فروختم که سرویس چوب بخریم تو عقد اما چندماه اول زندگیمم با خانواده همسرم غذا میخوردم گاز و کابینت اینا که نداشتیم کم کم دیدم بیشتر ازاین کنار هم بودن دیگ نمیشه باید جدا بشیم حلقه ی عقد و نامزدی خودم و همسرم و گوشواره مم فروختم که بتونیم کابینت بزنیم و سینک و گاز و هود بخریم و ادامه داستان
حالا نصفشم برات نگفتم درکل مثل تازه عروسای این دوره زمونه نبودم😊درحالی که تو مجردیم فک میکردم این سبک از زندگی خیلی مسخره و اشتباهه اما من هرکاری کردم فقط به خاطر همسرم بود وقتی که یکی از برنامه ی زندگیمونو جلو میبردیم و مینشستیم روبه روی هم میگفتیم خب خداروشکر اینم خریدیم حالا بریم بعدی خیلی لذت بخشه