باورم نمیشه اینقدرسریع زمانوازدست دادم
کارای نکرده زیادداشتم
اول دبیرستانوتازه تموم کرده بودم که شوهرکردم
قصدادامه تحصیل داشتم دوتابچه پپشت سرهم خدابهم دادبه زور رسوندم خودموبه دیپلم
یه ده سالی ارایشگری کردم بچه سومم سزارین شدم وکمردردشدیداشتم درطول بارداریم کارنکردم تادوسال دوباره سالن زدم وکارم حسابی گرفت ولی باوجودشاگرداام بازم کمرددرم شدیدشددکتریکسال استراحت داا بعدش درگیر نامزدی وعقدبچه هام شدم وفکرحهییزیشون الان به سرم زده دوباره سالن بزنم امسال چهل سالم میشا تابستون.
انگاریهوچشمموبازکردم دیدم چهل ساله شدم
دیرشده واسه سالن زدن وازنوشروع کزدن
دیرشده واسه ادامه تحصیل
دیرشده واسه بارداری همیشه دوست داشتم یه پسرهم داشته باشم که هم دختروهم پسرداشته باشم
ولی اینقدرزندگیم دنگ وفنگ داشته که گذشت زمانونفهمیدم
منم وحسرت ارزوهام
وچهل سالگی
الان بایدبشینم خونه وگذشت زمان ونگاه کنم وارزواایی که به بادرفت وشدارزوی محال
نزارین مثل من بشین پدرم یه روزبهم گفت جوونی سریع ردمیشه ووقتی متوجه میشی که ازدست دادیش
واقعاهمین بود.....