2777
2789
عنوان

پلانی از زندگیم

| مشاهده متن کامل بحث + 2964 بازدید | 68 پست

تو چشام نگاه کردو گفت برو تو اتاق دختر گلم تا ۹۹ بشمار بعدش بی بیرون بخدا دقیق یادمه قلبم محکم میزد حالم بد بود من خیلی لجباز بودم ولی بی اختیار رفتم تو اتاق درو از پشت بست من این ور در اون اونور در

داد زد بشمار من میشمردم میگفت بلندتر و من میشمردم یکدفعه چنان فریادی زد که بی اختیار گریه کردم من پشت در بودم و داد میزد انگار میدوید صداش از تو حیاط میومد داد میزد پرده رو زدم کنار دایی داشت اتیش میگرفت لخت بود و میدوید 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

میدوید و داد میزد ومن هم داد میزدم بی امان کنترلی رو هیچیم نداشتم وای من همش یه بچه بودم دایی میدوید و بالاخره در خانه به ضرب زور همسایه وا شد نفهمید چی شد چند قرن طول کشید مانتو خاکستریم تو دست همسایه بود 

الان من ۳۴ ساله هستم و این وسط همیشه با خودم فکر میکنم که ایا من قربانی بودم که باید یک خودکشی رو ببینم یا دایی یا بابا که بعد از امدنش راهی اسایشگه شد ویا برادرانم که از لحاظ شرعی بی سر وته بودن و یا مادر بی سرپرست که اواره شیراز شد 

ببخشید من دوست ندارم غمهامو با کسی در میون بزارم من اینقدر هایپر اکتیو هستم که کسی اصلا فکر نمیکنه من غمی دارم ولی خواستم بگم خیلی امثال من هم هستن ولی ای کاش هیچ کس جنگ نمیرفت 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز