مثله همیشه جامع و قاطع😊😊😊😊😊
من خواستم از تجربه مشابه خودم بگم اما ترسیدم دلگیر بشه.
همه چیزایی که تو ذهنم بود و تو گفتی😘
من برای این دورهمی های مسخره تاوان خیلی سنگینی دادم.
امیدوارم سها جان یکم نه گفتن و راحت بگیره
یکم در و پنجره و ببنده و با خودش خلوت کنه. با دخترش خوش بگذرونه😊😊
میدونی شهرزاد جان یه وقت اطرافیان چنان آدمو تو یه مسیری میکشونن که حتی وقت نمیکنی مخالفت کنی یا حتی بهش فکر کنی.
یه وقتی به خودت میای که یه جایی اساسی دلت بشکنه.اونوقته که با خودت میشینی و فکر میکنی که ای واااای من اینهمه از وقت و انرژی و زندگیم واسه کیا هزینه کرده بودم!!!!!!
مثله حال اینروزای من😔
منم ۱۰ سال زندگیم به همین روال گذشت.
یادم نبود شوهرم چی دوست داره ! یادم نبود خودم چی دوست دارم!
اما میدونستم خواهر و مادر و پدر و دختر عمه و دختر دایی و خانواده شوهر چی دوست دارن😕😕😕😕
انقد سریع و فشرده منو دنبال خودشون کشوندن که اصلا وقت نکردم بهش فکر کنم.
به خدای محمد قسم گاهی خرجیه خونمو ازم میگرفتن و خودم گشنه میموندم😔
یه جایی دیگه کندمممممممم.... دیگه بریدم.
الان میفهمم زندگی یعنی چی.
الانا که تو. آینه به خودم نگاه میکنم میبینم چقدر با خودم غریبه ام.
چقدر زود پیر شدم!!!!!!
کی صورتم اینهمه لک شد!!!!!!!
کی موهام سفید شد!!!!!!
یادم نمیاد .چون همه اون روزا در حال سرویس دادن به اطرافیان بودم و از خودم غافل😞
اما یه چیزی که امیدوارم میکنه اینکه بالاخره فهمیدم که راهم اشتباهه.
راهمو عوض کردم . دیگرانم دایورت کردم به تخمدان چپ و راستم🤗