بهاری باور میکنی یادم نبود امروز یکشنبه است، زندگیم رو دور تنده، فقط دارم دنبال زمان میدوم، همین الان نشستم رو مبل، از صبح که بیدار شدم یا پشت فرمون دنبال کلاس رادین و خرید بودم یا پشت چرخ خیاطی در حال مانتو دوختن جمعه میحواییم بریم کرمان، یا در حال غذا پختن و شستن، مهمانم هنوز هس، فردا هم سه نفر دیگه اضافه میشن.
دلم برای روزای خودم و ریتم ملایم زندگیم تنگ شده، الان ۶ شب که سر جا خودم نمیخوابم، اتاق رادین رو دادم مهمان، رادین اومده جا من،یه دوش میخوام بگیرم بدو بدو،
فقط حواسم هس سالم خوری کنم، شام ساعت ۷ ٨ سالادی، شیری بیسکویت رژیمی از این دست چیزا بخورم، نون و برنج هم که نیکی کلا حذفش کرده، البته برا من بهتره اینقد شلوغ و پلوغ که متوجه نمیشم چقدر میخورم الان دیگه کلا حذف راحت
خلاصه خیلی حرف زدم و نالیدم ببخشید، حتما دفعه بعد باحال و انرژی میام، 😍😍😍😍😍😍😍😍😍