من چند روزی خونه نبودم. همسرم نبود و من خونه پدرم موندم.
امروز برگشتم خونه. تا رسیدیم نیمساعت بعد زنگ در خونمون رو زدن. یه خانومی اومد گفت من همسایه ی جدیدتون هستم. لطفا کفش هاتون رو بیرون نذارین.
حالا من هیچ وقت بیرون نمیذارم ولی کفش مامانم بیرون بود.
فکر کنم از ایناست که سر هرچیز کوچیکی میخواد بباد زنگ خونمون رو بزنه 😫
تازه خودشم ماشین رو وسط پارک کرده بود من به زور تونستم پیاده بشم. اینو هم بهش گفتم وقتی دیدم اینجوری میگه گفتم پس شما هم ماشینتون رو درست پارک کنین