شوهرم همیشه منو با خواهرش مقایسه میکنه و میگه دوست دارم مثل اون زرنگ باشی، پریروز خواهر شوهرم با ماشینش که مثل ماست یه جایی که ماشین سخت توش میره و من ریسک نمیکنم اونجارو برم رفت بعد امروز شوهرم میگه دیدی خواهرم اونجارو چه خوب رفت خدا شانس بده، خیلی ناراحت شدم از حرفش و باهاش دعوام شد جالبه قبول هم نمیکنه حرفش زشته و بازم تکرار میکنه همش تو سرم میکوبه که داره خرجیمو میده و میزنه تو سرم که پارسال بچمون سقط شد تقصیر تو بود و هزار حرف دیگه که هر سری تو دعوا میزنه بهم خیلی از رفتارش ناراحتم و نمیدونم چجوری درستش کنم متاسفانه از تربیت غلطشه که اینطوری باهام حرف میزنه منم تو دعوا بهش گفتم وقتی منو با خواهرت مقایسه میکنی باعت میشی ازش بدم بیاد و دعوامون شدیدتر شد شما بودید چه رفتاری میکردین وقتی شوهرتون با یکی دیگه مقایسه اتون میکرد
اصلا کاراش خوب نیس انقد باید بفهمه شوهرتون که زنیکه بچش سقط شده خودش حال روحیش خرابه عوض اینکه روحیه ...
دقیقا من خودم سر سقط بچه با اینکه یک سال میگذره بازم ناراحتم تازه بارداری اولم بود نفهمیدیم هم آخر سر چی سقط شد بعد یک ساله هر بار دعوا میکنیم عرصه نداشتی برام بچه بیاری!
چرا آخه ما زنا باید غصه هرچیزی رو بخوریم غصه زخم زبون شوهر مادرشوهر و.. غصه بی پولی و خیلی چیزای دیگه مثلا شوهر میکنیم باقیه عمرمون در کنار یکی دیگه لذت ببریم ولی همش بدبختی و دعوا حرص و جوش
چرا آخه ما زنا باید غصه هرچیزی رو بخوریم غصه زخم زبون شوهر مادرشوهر و.. غصه بی پولی و خیلی چیزای دیگ ...
دقیقا امرو. داشتم همین فکرو میکردم و بخدا گله کردم من روز قبل بله برونم رفتم امام زاده صالح بخدا گفتم من یکیو میخوام مرد باشه تکیه گاهم باشه و پشتم باشه اگه این مرد مرد زندگی نیست ادامه پیدا نکنه همه چی بهم بخوره، الان که میبینم نمیتونه عین یه مرد پشتم باشه دلم میشکنه میگم خدایا من که اومدم درگاهت چرا گذاشتی ادامه پیدا کنه که باید یک سال زخم زبون از شوهرم بابت سقط بچه بشنوم در صورتیکه نمیدونیم چرا سقط شد! چرا بابت هر لقمه که میخورم منت بشنوم چون کار نیست دستم تو جیب خودم باشه، متاسفانه قسمت بدی داشتم و شوهرم مردی نیست پشتم باشه بابت بچه ای که معلوم نیست سر چی سقط شده پشتمو خالی کرده حالا اگه واقعا مریضی بگیرم مطمئنم ول میکنه میره، چون متاسفانه تکیه گاه نیست و خدا یارم نبود زودتر بهم شخصیتو نشون بده، اگه جدا شمم یه عمر پشتم حرفه چون مطلقه میشم و برای جدایی خیلی دیره و باید فقط بسوزم و بسازم
مردا تو هر سنی باشن بازم بچن و طرفدار سرسخت خانوادشون تو فک کن پدر شوهرم یه بار جلو خودم شوهرم بی احترامی کرد ولی هیچ توحه ای نکرد بعدش که بهش گفتم گفت تقصیر تو بوده تو حتما یه کاری کردی که اون اینطوری رفتار کرده کلا باید بیخیال بود تو زندکی وگرنه این خود ماییم که داغون میشیم