آخه میترسم بزنم زیر گریه ... داداشم و که بعد کلی انتظار از دست دادم عذابی که واسه اون کشیدم به کنار ... عاشق شدم .. تحت یه شرایط بحرانی مجبور به قبول بعضی قول و قرار ها شد .. از هم دور شدیم ... داریم واسه هم جون میدیم ولی نمیتونیم پیش هم باشیم ... زیر آسمون یه شهریم ولی از هم دور ... کلی اتفاقای بد دیگه هم افتاده