من و جاریم مثل کاردو پنیریم..کسی نمیدونه فقط خودمونو شوهرامون..حتی به روی خودمونم نمیاریم که سایه همو باتیر میزنیم..همه فک میکنن خوبیم واین حرفا..دعوای جاری با جاری که میشنویم تو جمع میگه خداروشکر مااینطوری نیستیم.شوهرامون باهم شریکن.به نظرم این باعث کینه ما شده..توجمع به هم تیکه میندازیم ولی با خنده..خدامیدونه پشت خنده چه خنجری مخفی شده.منم اخلاقم اینه تو جمع نمیتونم سریع جواب دندون شکن بدم وقتی میام خونه یادم میوفته چی باید میگفتم.حساب کتابمون زیاد واضح نیست .یعنی هرکی زیاد خرج کرد بدهکار اونیکی میمونه ولی خدا میدونه تا کی.تاحالا که بدهی صاف نشده..حدود بیست میلیون بدهکارن ولی شرایط زندگیمون اینجوریه که همینجوری باید بمونه تا ببینیم چی میشه.جاری جانم هم زیاد خرید میکنه وگرون وگرون.وسایل قیمتی و ارزشی میخره .لباسای گرون میخره ولی من نه.تومحیطی بزرگ شدم که قانع باشم به کم به ارزون..خریدای ایشون اذیتم میکنه و گاهی دعوامون میشه با شوهرم..ومیگه تو اصراف نکن و این حرفا..واقعن هم اصراف حساب میشه وقتی میتونیم با جنس ارزون و کم زندگی کنیم..اوضامونم بد نیست فک نکنید درپیتمو ازاین حرفا😀ولی تو سلیقه و انتهاب تو خانواده شوهر ایشون ازهمه سره..چیکارکنم حالم خوب شه ..جواب تیکه هاش بی جواب نمونه