جاریم همش پز پول باباش و شوهرشو میده. اعصابمو خورد کرده باباش بالا شهر میشه پولداره برای جاریم ماشین خریده هی راه میره میگه بابام برام ماشین خریده خونه به نامم میخواد بزنه. یعنی میگم افاده میادا🙄میشینه رو مبل عین پرنسسا خانواده شوهرمم الخصوص خوهرشوهرام جلوش دولا راست میشن از بس پولکین هی چاپلوسی میکنن براش.. شوهرشم که وضعش خوبه خودش کم نمیزاره واس زنش از یه ورم هی میاد به مادرشوهرم اینا میگه پدرزنم اونو داره اینو داره. آخه به ما چه؟ میخواد هی احترام برایه زنش بخره حتما
من هی عین احمقا هر چی میخرن میگن مبارک باشه کلا چیز میز زیاد شوهرش براش ميخره هردفعه یه تیپ و... که نگن حسودی میکنم. ولی اون شوهرم برام یه چیز ميخره اصلا نمیگه مبارک باشه آخه من برای تولدم برام فر خرید. اومد خونمون گفت مارکش چیه حالا داره میبینه ها منم گفتم فلان یه پوز خند مسخره زد رفت از آشپزخونه بیرون خیلی دلم شکست انگاری خواست بگه این چیزا برای ما چیزی نیست. سر جهاز سر سیسمونی سر همه چی خواهرشوهرمم حتی پز اونو به من داد میگفت برای اون کاملتر بوده اینو داشت اون داشت منم فقط نگاه کردم تو دلم گفتم ایشالله یه روز دل همتون که اینقد پول پرستین بکشنه
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت.گوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها میداد.زمستان تمام شد و کلاغ مرد و جوجه ها نجات پیدا کردند و گفتند خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری.