2821
2789
عنوان

ساعت 12

300 بازدید | 16 پست

ساعت 12 سوره کهف میخونم برای حاجت روایی 

هرکی خواست فقط لایک کنه

میشه ی صلوات برای مادر مرحومم بفرستی🌷 اگ تونستی برای مادرم سوره یس بخون منم برات سوره الرحمن میخونم🌻❤️خبرم بده 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم برای خوشبختی و عاقبت بخیریم و اینکه بهترین چیزی که صلاحمه خدا بهم ببخشه. دستت خیلی خیلی درد نکنه💖

خانوادم بهم میگن کجایی پس هیچوقت خونه نیستی/دوستام میگن کجایی پس هیچوقت نیستی/فامیلا همش میگن نیستی هیچوقت کجایی پس/من واقعا کجام پس؟!🤔             خواهشا یکی پیدام کنه بذاره سر جام😄

واسه منم دعاکن 😔 

واسه عاقبت بخیریم واینکه کارخوب پیدا کنم 

برادرم عاقل بشه پدرومادرمو پیر کرده😔😔

مشکل مالیم هم برطرف بشه خیلی عذاب میکشم 

💄👄یکی سلام گرگ بی طمع نیست یکیچشم گفتنِ دخترا💄👄  بــایــَد ژن آدم بـــودنُ داشــت نــــَه ژِسِـــشـو …🧛    

برای منم خواهشا دعا کن 

فرزندم،دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم

لطفا واسه اینکه منم به راه راست بیام

بخونم و عالی شه کنکورم امسال

و آروم شدن دلم به خاطر عشق کسی که دوسش دارم

دعا کنین 🙏🙏🙏🙏🙏🙏

حرفی نزن چیزی نگو باید برایم گریه کرد/باید برای مردن افسانه هایم گریه کرد/ عکسم درون آینه دارد چه زجری میکشد/ بعد از شکستم آینه در زیر پایم گریه کرد/ ثابت نشد من مجرمم یا چشمهای وحشی ات /قاضی برای دادن حکم خطایم گریه کرد/دکتر نشسته پشت میز و نسخه را خط میزند/ او هم که عاشق بوده از بهر شفایم گریه کرد/ مادر که میداند دلم عمری خرابت میشود/ دیشب به جای خواندن قرآن به جایم گریه کرد/ گفتم فراموشش کنم اما پدر ناباور و ..../ وقتی که میگفتم به تو بی اعتنایم گریه کرد/ حرفی برای آسمان گفتم که طوفانی نشد اما برای مدتی از ناسزایم گریه کرد/گفتم به خود حرفی نزن باید تماشایش کنم / عکسش به آغوشم کشید و پا به پایم گریه کرد❤ دوستام میشه واسه عاقبت بخیر شدنم و شادی دل مامان و بابام یه صلوات بفرستین❤
2790
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز