سلام ب همگی خوبین خانوما بیاین ک دلم پره من تازه نامزد کردم ب جز من ی جاریی دیگه ام هس ک وقتی میاد ن باهاشون شوخی میکننه ن چیزی چقدم براش ارزش قاعلن اما یبارم یادمه زنگ زده بود با مادرشوهره بحث کرده بود تا گریه اش دراومده بود خودش نگفته بهم شوهرم گفت البته بعدش خواهرشوم داره جاب جا میشع مستاجره بچه اش اورده نگه داشته همش بغل مادرشوهر من همه کارو میکنم با من میگه میخنده بعد ی دفعه هرچی دلش میخواد میگه امروز ک ازخونه خواهرشوهره میومدم کلید داد گف در خونه رو باز کن نتونستم گفت چقد گبج بازی درمیاری دیروزم باخواهرشوهررفته بودم خونه ک تازه داره جاب جا میشه تمیز کنیم مراسم ساعت ۴ اقوام ما دعوت بودیم دیر ک اومدیم داد زد سرم منم چون نامزدم تهرانه هردوهفته میام دوهفته میومونم ولی تصمیم گرفتم فردا برم خیلی دیر ب دیر بیام
امیرمؤمنان علی(ع)- خطاب به قنبر- که میخواست به کسی که به او ناسزا گفته بود، ناسزا گوید- میفرماید: آرام باش قنبر! دشنامگوی خود را خوار و سرشکسته بگذار تا خدای رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود کرده و دشمنت را کیفر داده باشی. قسم به خدایی که دانه را شکافت و خلایق را بیافرید، مؤمن پروردگار خود را با چیزی همانند بردباری خشنود نکرد و شیطان را با حربهای چون خاموشی به خشم نیاورد و احمق را چیزی مانند سکوت در مقابل او کیفر نداد. (أمالی شیخ مفید، ص118، ح2)