نامزدی جاریم تابستون ۳تا۷تو خونه بود،صندلی هم نچیده بودن،ملی لباس پوشیدم و بزک و به صرف آهنگ و میوه و چایی،رو هم رو هم همه نشسته بودن،اومدیم خونه گشنه،خسته سرمون داشت میترکید،به شوهرم گفتم بابا نامزدی واجب نیس،عروسی هم کسی نداره نگیره،هلاک شدم،یه خونه بهم ریخته و بدن خسته موند واسه ما،اینم مجبور بودم،بقیه رو اصلا نرفتم این شکلی بود حتی فامیل نزدیک
چقد بدم میاد از اینجور مراسما.هدفشون جمع کردن کادو هست فقط
واقعا،دوروبر ما یه ز نمیزنن بگن حالت چطوره،بعد هی تولد میگیرن،اون یه لقمه غذایی که نمیخوریم باید پولشم بدیم،خیلی مردید،دور همی بگیرید،چیه هی یاد گرفتن ملت تولد تولد،اونم بی شام،یا الویه و پفک،خب بگید پول لازمیم همینحوری هم میدیم بهتون