اصلا خدا شاهده دیگه نمیخوام هرگز ریخت هیچکدومشونو ببینم
همین خاله هایی که تو بچگیم تا نوجوونیم عاشقشون بودم
بعد که بزرگتر شدم هرسه تایی شدن دشمن جونمون
انگار عقده دارن انگار من پیشرفت کردم یعنی اونارو پس زدیم
خاله کوچیکم خیلی خوشگله از همه زودتر ازدواج کرده زن عموی من شده
خیلی معروره اصلا به هیچ بزرگتری احترام نمیزاره خودش رو بالاتر از همه میدونسته
بعد الان همه وضع زندگیاشون از ایشون بهتره داره دق میکنه افتاده توی دو به هم زنی
کارش و تخصصش دو به هم زنی و دروغ گویه
دلم میخواد یع روز تو روش همه این حرفارو بگم
بهش بگم خجالت بکش چرا اینقدر دوست داری هنه با هم بد باشن فقط تو با همه رفت و آمد کنی
فک کردی کی هستی چون قشنگی به خودت یه عمر نازیدی هیچی هم در نیومدی
همیشه هشتت گرو نهته
خاله ام هزار تا هنر داره ولی از بس ادم طماعیه که نمیتونه یکیشو به سرانجام برسونه
مثلا ببینه خواهر من رفته کلاس چرم اینم میره
ببینه دخترعموم رفته فلان کلاس ...اینم میره
واقعا هم میره اونجا و از همه هم بهتره ولی بعد ول میکنه