من ۶ساله که ازدواج کردم یه دختر ۴ساله دارم شوهرم کارمنده یه جای معتبریه ،اوایل زندگیم خیلی خوب بود سر ب راه بود طرز فکرش عقایدش همه چی خوب بود،تا اینکه دخترم بدنیا اومد بعد یه مدت اخلاقش عوض شد سرش همش تو گوشی و ت ل گ ....کلا آدم کم حرفی هم هست من همش بهش گیر میدادم چون اصلا کمک نمیکرد منم دانشجو بودم کار خونه بچه اصلا افسردگی گرفته بودم اگه مامانم نزدیکم نبود واقعا نمیدونم چیکار باید میکردم همش میدونستم با یکی در ارتباطه ولی نمیتونستم ثابت کنم تا دو سال پیش ک مچشو گرفتم و دیگه نتونست انکار کنه گریه کرد و گفتش من بدون تو نمیتونمو ازین چرت و پرت ها منم ب قول دوستم زود بخشیدمش چون گفتم بار اولش بوده حالا اشتباه کرد و ببشتر خودمو مقصر میدونستم چون اونجوری ک باید میبودم خداییش نبودم(ادامه داره)