موقعی که راهنمایی بودم یه دوستی داشتم اسمش فاطمه بود تقریبا از سال ۸۸تا۹۰ بهش میگفتیم جی جی خیلی دوسش داشتم اینم بگم خونمون ابادان بود قرار شد بریم یه دبیرستان ولی بعد که رفتم اول دبیرستان خبری ازش نبود
بعضی شبا اینقدر که بهش فکر میکنم میاد تو خوابم خیلی دوسش داشتم دختر فوق العاده ای بود یادمه میگفت تو خونمون مشکل دارم با مامانم یبار یادمه گفت برام مرگ موش میاری گفتم براچیته
جلو همه بگو به من خیلی دوست دارم عشق دلم همه جا تاریک شه یهو بوی عود میاد و شمعا روشن همه اگه پایه باشن وصل میکنیم ما صبحو به شب جمع جمعه عاشقا جمع جمع اینا رو هم عاشقتم امشب میخوام بمونم من تا صبح کنارت این دریا با تو چه حالی داره بارون بباره بارون بباره تو هم بخندی برا من دوباره بخونم برات نگام تو نگاتچشاتم کنار همه نگاه کنن به ما با اون دلبری کردنات