یکی از فامیلای نزدیکمون بیمار هستن ( شوهر عمم)
خانوادش تولد نوشون دعوت بودن رفتن اونجا من وشوهرم اومدیم بمونیم پیشش
شوهرم رفت غذا بگیره بیاد
بچه ها این بنده خدا سرطان داره مثه ی تیکه گوشت شده افتاده ی گوشه هیچی نمیفهمه از اطرافش
اشکم درومده الان پیشش نشستم
توروخدا برا شفاش دعا کنید
هرکی صلوات فرستاد برا شفاش لایک کنه پستمو