امروز خونه قوم شوهر بودیم بعد قوم شوهر میگفت اونروز اومدم خونه مادرشوهرت چرا نیومدی بالا گفتم مادرشوهرم به من اطلاع نداده بود میاین .اگه میگفت میومدم دستبوسی .خلاصه خواهرااا سرتون درد نیارم من صداشونو شنیدمااا اما چون شام نگفت بیا منم تا درمون زدن بعد شام فهمیدم میخوان بیان اینجا پریدم تو حموم . خلاصه اونجا خونه قوم شوهر همسرم گفت میگفتی میومد بعد قوم شوهر گفت مادرشوهربازی برات درآورده .که مادرشوهر گفت نه اما از این به بعد در میارررم به نظرتون این تهدید بود حالا مادرمم تازه فوت شده یه لحظه تو دلم خالی شد