دارم با این قوم میرم سفر (مادرشوهر و خپاهرشوهر مجرد زبون دراز)
بجه ها خیلی اذیت میکنن خیلی دخالت میکنن توزندکیمون من خودمو قاطی نمیکنم اما به شوهرم میگم اجازه نده تو مسایل شخصیمون دخالت کنن
شوهرمم هرکاری میکنه حریف نمیشن یعنی خصلت مادرشوهرم اینطوریه ک از رو نمیره کارخودشو میکنه
ما عقدیم دیشب به شوهرم به جیزی گفت مادرشوهرم همسرمم بهش کفت خودمون میدونیم چیکار کنیم چیکار نه و خیلی لحنش تند بود و بنظرم پاقعا حقشه روی همه مسایل باید نطر بده انگار نه انگار ما ادمیم
مامانش باهاش قهر کرد دگ جوابشو نداد شوهرمم خیلی عصبی شده بود
بنظرتون چیکار کنم باهاشون؟چطور مشکلم حل میشه؟