از امروز پشت دستم را داغ کرده ام که دیگر مهربان نباشم ...
وقتی همه نامهربانند و بی انصاف ، مهربانیِ آدم بدجور توی ذوق می زند ...!
تصمیم گرفته ام تافته ی جدا بافته ی این جماعت نباشم ...
دیگر مهربان نخواهم بود ... بامردمی که سادگی ام را پایِ زرنگیِ خودشان می گذارند ...
افتاده نخواهم بود ... با مردمی که خاکی بودنم را ، سوژه می کنند تا مرا یک آدمِ معمولی خطاب کنند ، تا ارزشم را زیر سوال ببرند ...
از امروز آدمی می شوم شبیه همه ی آدمها
می دانید ؟ من مغرور بودن را ترجیح می دهم ...
زیاد که مهربان باشی، دمِ دستی حسابت می کنند ...
در حجمِ قضاوت هایِ بدونِ منطقِ اینها ، بعیدباش ... بی تفاوت باش ؛ تاشخصیتت سرجایش بماند ..
رسم این شهر همین است .. خودشان خواسته اند ...
پس بگذار بهای یک احوال پرسیِ ساده ات را هم بپردازند ...!