شنبه ۱۵ تیر از صبح ساعت ۶ دردای خفیف با انقباضم شروع شد.
دیگه شروع کردم ب دوش گرفتن و بشین پاشو دردام شده بود پنج دقیقه اما خیلی کوتاه بود در حد ده و پونزده ثانیه.
کارامو کم کم کردمو تا نزدیکای ۲ ظهر دووم اوردم دیدم دیگه دردا رسیده ب هر پنج دقیقه اما سی ثانیه طول میکشه و مدام رگه های خونی دفع میکنم.
دیگه ساعت چهار اماده شدمو و پنج رسیدم بیمارستان تا معاینه شدم گفت ۲/۵سانتی اما دردای زایمانت شروع شده.خیلی ناراحت شدم ک از صبح درد کشیدنو هنوز سه نشدم
تا کارای پرونده رو بکنمو و وارد زایشگاه بشم شد ساعت ۶/۵
مامای همراه منم اومد و گفت ک انشاا... تا اخر شب اگه همکاری کنی زایمان میکنی اما شاید روندت طولانی بشه.سرم بهم وصل کردنو از شش و نیم تا نه ک دیگه دردا غیر قابل تحمل شد و احساس دفع داشتم چند باری معاینه شدمو و ماما خیلی کمکم کرد ک یهو ساعت نه و ربع گفت عالیه فولی تخت رو آماده کنید و هی ب من گفت زور بزن و سرپاخودم رفتم رو تخت ک با چندتا زور سر نی نی اومد بیرونو بعد شونه هاش.البته بنطرم کمترین فشار و درد واسه لحظه سرش بود چون من درد حس نمیکردم از هیجانم بی حال بودمو و فقط زور میزدم اما سخت ترین قسمتش بخیه هام بود.خلاصه ساعت ۹:۴۵ دقیقه فارغ شدم و همونجا با خوشحالی خیلی از مامام تشکر کردم ک تو دردا معاینم میکردو کمک میکرد دهانه رحم زودتر باز بشه.
اما بعد از زایمان یکم جای بخیه هام درد میکنه و مدفوع کردن برام یکم با ترسه اما خداروشکر ک دردا قابل تحمله