پدرم وضع مالیش خوبه
زمین دارن
برای برادرم داره یکی از زمیناشو میفروشه
تا براش خونه و مغازه بگیره اگه بخواد تقسیم کنه یک میلیارد و دویست مال داداشمه
ششصد میلیون مال من ششصد مال خواهرم
ولی فقط میخواد سهمیه داداشمو بفروشه
داداشم نوزده سالشه
ولی من ازدواج کرده ام مستاجرم هم خونه هم مغازه اجاره داریم
شوهرم ارثیه چندانی نداره یه خونه مال داداشش یه خونه مال شوهرم که چون داداشش زودتر ازدواج کرده خونه رو گرفته اون خونه ای ک الان مادرشوهرم هست مال شوهرمه ولی ما اومدیم مستأجری چون زشت بود مادرشوهرم بره مستأجری من برم تو خونش
خودم نخواستم
حوصله جاریمم ندارم پایین خونه من
به مامانم میگم خوب ارثیه منو بده منم خونه بخرم
اول راضی بود الان میگه مادرشوهرتم بده منم یخرده میدم اگه ارثیه مو کامل بده من نیاز به مادرشوهرم ندارم زندگیم خوب میشه
مامانم اینا کم ندارن بازم زمین دارن
چیکار کنم خیلی ناراحتم
کاش راضی بشه
شما جای من بودین چیکار میکردین
چی میگفتین
آخه بدها هم به من برسه من باید بفروشم چون من دوره خونم از مادرم باید جایی زمین داشته باشم ازش استفاده کنم
شوهرم خونه بساز نیس صفر بود پدر نداره
خیلی زحمت. میکشه برام چیزی کم نمیذاره
ولی خوب خونه ساختن خیلی پول میخواد