عاشقانه ترين لحظاتم وقتي بود كه بعد ده سال بجه دار نشدن بعد اي وي اف كه جنينم سقط شد همسرم رفت شيريني خريد و كل اومد خونه مامانم دنبالم.قربونش بشم هميشه بدترين لحظات زندكيم و بهترين لحظات ميكنه
اولین عاشقانه من:وقتی رفتیم جواب آزمایش گرفتیم نامردم شیرینی گرفت و آمدیم خونه ما بعد من رفتم تو اتاق لباسمو عوض کنم مامانم چای و شیرینی آورده بود که نامزدم و خانوادش بخورن ولی نامزدم نخورده بود داده بود به خواهرش گفت ببر بده لیلا اول بخوره بعد من میخورم