اونایی که تاپیک های قبلیمو خونده باشن در جریانن که من چون شوهرم میره شهر غریب پیش مادرشوهرم میموندم و یه کمی گیر میداد بهم با شوهرم حرف زدم گفت با مادرم حرف میزنم قبل رفتن بعدش که رفت چند روز بعدش مادرشوهرم گفت من مشکلی ندارم اگه میخوای بری خونه مادرت منم خوشحال شدم گفت مرسی مادر جون گفت واسه مراسم که برمیگردی؟گفتم اره حتماااا گفت اگه نظری داشتی بزن تو از اینای خواهر شوهرت(واتساپو میگه) به من بگه گفتم باشه چشم گفت زنگ بزن مامانت اینا واسه شام بیان بعد ببرنت همینجوری زشته گفتم نه بابا چه زشتی و اینا
خلاصه قبول نکرد گفت نمیشه منم حدودای عصر زنگ زدم به مامانم بگم اول که دیر جواب داد دیگه داشت قطع میشد بعدم مامانم همش میگف الو الو گفتم صدات میاد مامان گفت چیزی شده؟خوبی؟گفتم اره خوبم میخواستم بگم مادرشوهرم میگه شما بیاین اینجا بعدش گفت خودم بعدا بهت زنگ میزنم الان کار دارم از پس صداش صدای حرف زدن کسی میاومد گفت مهمون داری؟گفت باشه باشه بعدا بهت زنگ میزنم گفتم چی میگی مامان 😂حالا مهمون داشته باشب مگه من چیزی میگم؟
و بله صدا رو تشخیص دادم بابابزرگم داشت حرف میزد
مامانم هی سعی داشت قطع کنه که