شوهرم چند ماهی هست ک ظهرا نمیاد یعنی اولا میومد الانا نمیاد به منم میگفت کار دارم مشتری دارم و غیره
منم سختم بود ولی کنار اومدم
شبا ک هست مث پروانه دورش میکردم هر چی بخواد براش آماده میکنم
اونم سرش تو گوشی و بازی و چت با دوستاش
امروز ظهر بعد مدت ها اومد خونه
گفت هندوانه بیار رفتم آوردم میگه نه بریز تو مخلوط کن بعد بیار
مخم داغون کرد اصلا نمیفهمه ک هندوانه رو باید همینطوری خورد خلاصه بعد کلی بحث همونطور ک گفت آوردم واسش
یکسره گوشیش زنگ میخورد
داییش بود
قبلا دو تومن از داییش قرض کرده بمن گفت یه تومن دادم بهش یکی مونده
من گفتم جوابشو بده همش داره زنگ میزنه گفت نه برم بیرون زنگ میزنم
منم حساس شدم چون تا حالا چند بار شده ک مسایل مالیش رو ازم مخفی گرده شک کردم ک نکنه اصلا پولشو پس نداده یا دوباره ازش پول گرفته
واسه همین گفتم اگه ریگی به کفشت نبود جواب میدادی
خیلی دیگه اعصاب خوردی شد
اخرم بهم گفت واسه همین ظهرا نمیام خونه از بس گندی
بعدش خیلی معذرت خواهی کرد منم تا تونستم از خجالتش دراومدم بزور لباساشو دادم بپوشه بره بیرون از خونه
خودمم میدونم آدم بد پیله و مزخرفیم نیازی نیست بگید